X
تبلیغات
رایتل
شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1388
صفحۀ 17 مهر 87 دفتر خاطراتم:

وقتی به عنوان یک زن سعی می کنم به تماشای وضع موجود بنشینم و انتخاب کنم که چگونه باشم. می دانم برای هویت سازی و البته نشان دادن هویت ساخته شده به دیگران مانور دادن روی بدن مستقیم ترین راه است. هر کاری بکنم و هر حرفی بزنم باز هم چشم اولین ابزار برخورد بشر با اطرافش است.

بدنم مرا به کجا می برد؟ جامعه بدن مرا به کجا می برد؟ جامعه مرا بر مبنای بدنم چگونه تعریف می کند؟

ابژه جنسی: مواقعی پیش می آید که زنی می خواهد روی ابژه جنسی بودن خود تأکید کند. زن مذکور از نوع خاصی از پوشش استفاده می کند تا این تمایل را نشان دهد و پوشش و آرایشی که انتخاب می کند خودخواسته او را در کسوت یک زن خیابانی می نشاند. او می داند در حال عرضه کردن چه چیزی است و رفتار خاصی را هم از اطرافش انتظار می کشد.( زنان خیابانی و نوع پوشش آنها در خیلی از کشورها تعریف شده است. تو با دیدن چنین زنی می توانی او را با تعریفی که خودش از خودش دارد بشناسی)

آگاهی به بدن و زیبایی شناسی متناسب با آن خودآگاهی: خیلی وقت ها نوع پوشش و آرایش معطوف به تأکید بر جنبه های جنسی(sexy) نیست. صرفا بازتابیست از تمایل به زیبایی. بازتابیست از آگاهی به بدن، مو، طبیعت و ... انسان به طور خاص. اعتراضی است به یکشکل سازی. دالی است بر شکل گیری فردیت. تعریفی است از خودِ انتخاب شده. من به عنوان یک هنرمند. من در کسوت یک دانشمند. یک استاد دانشگاه. یک روشنفکر. در اینجا فرد در تعریف خودش از پوششی خاص استفاده می کند، می خواهد دیده شود، متفاوت دیده شود و این مطلقا به معنای مانور دادن روی جنسیت و جنسی کردن جامعه نیست. چنین زنی از جامعه نمی خواهد و انتظار هم ندارد که به صورت یک آبژه جنسی متحرک با او برخورد شود. گرچه یک جامعه جنسی درک متفاوتی از عملکرد این زن دارد، او را در کسوتی خاص می بیند. این جامعه( مردان و زنان مبتلا به جنسی بینی) با توجه به نوع نگاه خودش تمام این زنان را مخل نظم عمومی و ... تلقی کرده بر خوردی چون برخوردی که با زنان خیابانی می کند را با در مورد ایشان نیز روا می دارد.*

تظاهر به مهم نبودن بدن در مناسبات اجتماعی؛ نادیده انگاشتن بدن: انتخاب حجاب. پوشاندن سراسر بدن. همشکل کردن زنان جامعه. با این پس زمینه فکری که مرد با یک زن به صورت یک ابژه جنسی برخورد خواهد کرد در حالت طبیعی، پس زن خود را بپوشاند تا با او به مثابه یک انسان برخورد شود نه یک ابژه جنسی متحرکِ تحریک آمیز. نوعی فرافکنی در جامعه ای که در پس زمینه ذهنی هر دو جنس، سکس اولین واژه ایست که در برخورد دو کلمه زن و مرد به ذهن می رسد مگر آن که خلافش ثابت شود. جامعه ای به شدت ملتهب و به شدت سکسی... وای به روزی که دلت بخواهد در این جامعه، فرد باشی با فردیتی خودتعریف کرده. در این جامعه همین که زنی دلالت می کند بر ابژه جنسی دیده شدنت مگر اینکه بخواهی خلافش را با پوشاندن خودت ثابت کنی و آیا این همه تأکید بر خودپوشانی به آرام کردن این فضا می انجامد؟ یا همه این فرافکنی ها آن تفکر را در پس زمینه ذهن تثبیت میکند؟؟؟

... و در این جامعه تو می مانی آرزو به دلِ رنسانسی که بدن را بنشاند در مصطبه خدایی... تو می مانی آرزو به دل شکل گرفتن زیبایی شناسی دیگرگون در چشم ها و دل ها ... تو می مانی و آرزوی فرار از دردهای زیر شکمی... تو می مانی آرزو به دل تبارک اللهی که به هنگام تماشای زیبایی از دهان انسانها خارج شود... تو می مانی آرزو به دل تماشای بدن خدا بر صلیب... 


  

* در اینجا قصدم پرداختن به نوع برخورد جامعه با زنانِ به قولی خیابانی نبوده صرفاً می خواستم بگویم بازخوردی که زنان دستۀ دوم از جامعه انتظار دارند هم سنخ گروه اول نیست اما جامعه در لیست کردن خوب ها و بدهایش وقعی به این تفاوت نمی نهد.

** گمانم هر تقسیم بندی و ارائۀ 1و2و3و... ای سرپوشی باشه بر ناتوانی در تقسیم بندی جامع و مانع... اینه که 1/2 و...و 4 و ...و12 و... تو ذهن هر خواننده شکل خواهد گرفت...