X
تبلیغات
رایتل
شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1388
صفحۀ 17 مهر 87 دفتر خاطراتم:

وقتی به عنوان یک زن سعی می کنم به تماشای وضع موجود بنشینم و انتخاب کنم که چگونه باشم. می دانم برای هویت سازی و البته نشان دادن هویت ساخته شده به دیگران مانور دادن روی بدن مستقیم ترین راه است. هر کاری بکنم و هر حرفی بزنم باز هم چشم اولین ابزار برخورد بشر با اطرافش است.

بدنم مرا به کجا می برد؟ جامعه بدن مرا به کجا می برد؟ جامعه مرا بر مبنای بدنم چگونه تعریف می کند؟

ادامه مطلب ...
جمعه 30 مرداد‌ماه سال 1388

 

 

خاک آشنا روایت « نامدار » شاعر و نقاشیست که در کوهستانهای کردستان زندگی می کند. انسانی که کنج خلوت گزیده چون نمی تواند آلودگی را تحمل کند. آلودگی که او در همه چیز می بیند در هوا، صدا، روابط. او در سرزمینی که مردم با طبیعت زندگی می کنند و به حرفش گوش می سپرند، شعر می گوید و در زیر زمین خانه اش نقاشی می کشد  و فارغ از هیاهوی شهر در مورد مردمان شهر قضاوت می کند.

ادامه مطلب ...

سه‌شنبه 27 مرداد‌ماه سال 1388

"می دونی، همیشه قوز دماغ رو دوست داشتم؛ یه شکوه خاصی داره...''

به دماغم نگاهی کردی و گفتی:'' چون دماغ خودت صافه اینو می گی.''

فرقی نداشت در کل. اگه با وجود دماغی قوز دار روی صورت خودم هم این حرف رو می زدم احتمالاً به خاطر قوز دماغ خودم بود که گفته بودمش... 

 چه اهمیت داشت که چه را دوست داریم تا وقتی می شود در مورد چرا دوست داشتن کنکاش کرد...

حالا غرضم از این واج آرایی دماغ و یادآوری این خاطره اینه که یه سری چیزا (دغدغه ها، درگیری ها، عقاید و... ای) هستن که تو موقعیت هایی هیچ جوری نمی تونی توجیهشون کنی؛ هیچ استدلالیت قانع کننده نخواهد بود که چرا بهشون فکر می کنی، که چرا این جور بهشون فکر می کنی و...:

پیش ترها یه روز پدرکم (کافِ تحبیبه) گفت: این طور که تو با حرارت از حق حضانت و طلاق یا مصائب چند زنی یا جنس دوم بودن می گی، هر کی ندونه، فکر می کنه خودت مبتلا بهشونی. حالا خوبه هیچ کدوم از اینا در موردت صدق نکرده و اینقدر فریاد می زنی، تو چرا جوش می زنی؟!!... از چیزی بگو که خودت درگیرشی...

و باز پیش تراز اونها من به امتحان دریافته بودم که در موردی دیگر مبتلا به مسئله ای هم اگر بودم گفته می شد: این مسئلۀ شخصی توئه... چند درصد مردم جامعه مگه این چیزا رو می گن یا می خوان... به جامعه ارجاع دادن و فریاد زدن و حق طلبی جمعی کردن نمی خواد که... 

پ.ن. چرا اغلب، اولین واکنش بعد از شنیدن، تراشیدن دلیله برای بیان شدن اون شنیده ازجانب تو ؟...

دوشنبه 19 مرداد‌ماه سال 1388

  مطبوعات، از جمله اولین عناصر مدرنی است که به جامعه ایرانی وارد شد. اگرچه این عرصه همچون بسیاری عرصه های دیگر مردانه بود اما زنان به زودی حضور در آن را تجربه کردند.

دانش نخستین نشریه تخصصی زنان ایرانی است که به صاحب امتیازی خانم دکتر کحال منتشر می شد. وی، دختر میرزا یعقوب جدیدالاسلام همدانی، نخستین چشم پزشک زنی بود که در ایران اجازه طبابت گرفت.
 تاریخ انتشار این هفته نامه از سال 1289ه.ش ( 10 رمضان 1328، 1910م) تا 27 رجب 1329ه.ق. (1911م) بود. مطالب این مجله عمدتا شامل مسایل اخلاقی، علم خانه داری، بچه داری، شوهرداری و ترغیب زنان و دختران به سوادآموزی بود و با توجه به شرایط خاص زمانی که مجله درآن منتشر می شد تاکید داشت که «به طور کلی از پلیتیک و سیاست مملکتی سخنی به میان نمی راند».


ادامه مطلب ...

چهارشنبه 17 تیر‌ماه سال 1388

_دخترم این چیزارو بلده! ادویه هفت رنگ رو تو چه غذایی می ریزن؟

نگاهت داشت براندازم می کرد. توپ را قل دادی.

_ مامان حواست کجاست؟ این ادویه ها بود با خاله خریدیم هفت تا رنگ داشت و من قاطیش کردم...

توپ به کنار حیاط که رسید حوصله ات سر رفت با نیشخند گفتی نمیای دیگه تنها برم؟ مطمئن بودم با خودت می گویی: آخه دخترو چه به فوتبال؟ اونا باید بشینن سبزی پاک کنن و حالا که مرا در حال سبزی پاک کردن می دیدی خوشحال بودی که فرضیاتت ثابت شده و می توانی  مثال هم برایش بیاوری!

نمی توانستم سبزی ها را تنها بگذارم؛ نمی توانستم وقتی پای رقابت با سهیلا در میان بود کم بیاورم. نمی توانستم وقتی مادرم به ادویه شناسی من افتخار می کند از بساط سبزی ها فرار کنم و تو می دانستی اصلا به همین خاطر آمدی دنبالم. بازی ات یار کم نداشت اما دلت نیامد حرصم را درنیاوری! 

_برم؟ باز نگی تنها بازی می کنی؟

دلم گرفت، ما با هم دوست بودیم و از همه ادعاهای مرام و معرفتت، نصیبی برای من نبود.

 گفتم حسابت را می رسم و نرسیدم دیگر وقت نشد حسابت را برسم! انقدر سبزی ها زیاد شدند که من دیگر نرسیدم رقیب دو نفر باشم!  پس رقیب سهیلا ماندم در بازی سبزی پاک کردن!

لعنت به هر چه سبزی و ادویه هفت رنگ وقتی نیشخند تو یک عمر روبه رویم نشسته و به من می گوید برو سبزیتو پاک کن! لعنت به هر چه سبزی و ادویه هفت رنگ که حریف گل کوچیک نشد! لعنت به هر چه که سبزی و ادویه هفت رنگ را کم ارزشتر از گل کوچیک می کند! لعنت به...

سه‌شنبه 19 خرداد‌ماه سال 1388

تمام کودکی ام چروک افتاده زیر چشمانت

که سرمه می کشیدی آنها را

روزی که تمام دنیا یک جا در نگاهت آرام می گرفت

آن روز

که پیراهن پریان را از روی قامت تو می دوختند.

آن روز

که خود را در ظهر پس کوچه های بلوغت جا گذاشتی

با یک «آری»

از نو بشمار

ما شش نفریم و تو همیشه تا 5 شمرده ای

روزی هزار بار دویده ای

تمام مسافت زمین را

برای رسیدن به آرزوهای دیگران

آه...

نگران نباش

شب زود می خوابم و خوابهای خوب می بینم

قول می دهم

روزها که تنهایی

به خانه ای فکر کن بدون آشپزخانه

مقابل آینه بایست

تو همان دختری؟!

که ایستاده رو به روی روزهای بی خیالی

یا نشسته بر بی خیالی روزها؟!

...

آرزوهایت را به کدام باد دادی؟

تاریخ من

تو را تکرار نخواهد کرد.

من عاشق می شوم

شعر می گویم

موهایم را بارها و بارها مقابل آینه شانه می زنم

و تمام آرزوهای دنیا را زیر لب زمزمه نخواهد کرد.

من به تمام آرزوهایم خواهد رسید.

حتی اگر تمام کودکان زمین فرزندان من باشند.

حتی اگر تمام مردان زمینی

مرا با انگشت به هم نشان دهند.

مادر

من انتقام تو را از تمام آرزوهای دنیا خواهم گرفت! 

«فائزه شکری»

سه‌شنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1388
  • این جلسه سومی بود که کتاب ساختار حقوقی نظام خانواده در ایران را میخواندیم. باز هم دور هم جمع شدیم  این بار تعدادمان نسبت به جلسات قبل بیشتر بود. مهسا و ساناز ونسیم ومهدی و نینا و ... چند جلسه هست که به جمعمان اضافه شدند. وما خوشحالیم که دوستان جدیدی پیدا میکنیم . و خوشحال تریم که دوستانمان با ما میمانند.  
  • ابتدای جلسه طبق روال گذشته خبرهای جدید ردو بدل کردیم و بحث مهم  این روزها هم  که بحث داغ انتخابات است.  
  • موضوع فصل پنجم کتاب  ساختار حقوقی نظام خانواده در ایران نمونه هایی از بحثهای اجتماعی حقوقی فقهیست که در واقع نتیجه و تکرار مباحث فصلهای قبل بود و از دیدگاه دوستان این فصل نسبت به فصلهای قبل به علت آوردن نمونه ها ومثالهای مختلف حالت ژورنالیتی داشت و به گونه ای شرح مباحث پیشین درباره حقوق کودک و اشکالات و ابهامات قانون اساسی در حمایت از کودکان و تعیین سن بزرگسالی وبلوغ و حقوق مادر واشکال در ندادن حق قیمومیت به مادران ومشکلات مادرانی که این حق از آنان سلب میشود بود. 
  • div>
ادامه مطلب ...
سه‌شنبه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1388

یک سال و گروه مطالعات زنان پنج. گروهی جوان یا گروهی جوان.

مثل اینکه با پنج گره خورده ایم، پنج نفری که در اکثر جلسات حاضر بودند. ای کاش لااقل گروه ده بودیم. با چهار نفر شروع کردیم و بعد سه، چهار و پنج. همین طور ادامه می دادیم، می آمدند و متأسفانه می رفتند. خیلی صحبت کردیم که چرا؟ جلسات عصر چهارسنبه تبدیل شد به عصر پنج شنبه (باز هم پنج)، شاید این یکی از دلایلش بود! به هر ترتیب ما ادامه می دادیم، با جدیت. به جای دوبار در ماه، هفتگی دور هم جمع شدیم. برخی اوقات خلوت و بعضی وقت ها هم با پنج یا شش عضو یک بار مصرف (منظورم البته صفت یک بار مصرف عضو برای آن هاست). به این رفت آمدها که نگاه می کنیم، دلمان می گیرد. غصه این که چرا از این پنانسیل استفاده نشده، به جرأت می گویم حدوداً سی نفر برای یک بار در جلسات حضور داشتند و مشکل هم همان یک بار است. افسوس که چرا حتی دو ساعت در هفته، یک و نیم درصد وقت مفید هفتگی شان را قابل ندانستند. اما حالا چه، سالی گذشت و این بار شنبه ها چهار تا شش بعدارظهر.

ادامه مطلب ...
شنبه 29 فروردین‌ماه سال 1388

روز پنجشنبه بیست و هفتم فروردین اولین جلسه ی سال جدید گروه مطالعات پنج برگزار شد.  طبق روال از سه تا پنج عصر. 

فروغ، پریسا، کاوه،غزال، مرید و من بودیم و یک عضو جدید به اسم فرزانه.  

اول جلسه اخبار این روزها ردو بدل شد و کمی درباره ی مطالبات زنان از رئیس جمهور آینده و فعالیت هایی که گروه های مختلف برای سر و سامان دادن به این مطالبات میکنند، صحبت کردیم. برنامه ی این هفته خواندن مقاله ی دکتر فاطمه صادقی با عنوان ” بررسی گفتار بهبود وضعیت زنان پس از انقلاب اسلامی“ بود. با طرح مسئله بحث را شروع کردیم و درباره ی نکات مهم و جالب مقاله از جمله تحت تاثیر گفتمان توسعه قرار گرفتن مسئله ی زنان و شاخص سازی برای بررسی وضعیت زنان،و این که تمییز دقیق این که افراد با جنبش زنان هستند یا بر آن کار دشواری است و کنش های اجتماعی پیامد های ناخواسته دارند، مفصل بحث کردیم.  

 

کتاب هفته ی بعد را هم در آخر جلسه انتخاب کردیم و قرار شد دو فصل اول کتاب ”بررسی ساختار نظام حقوقی خانواده در ایران “نوشته ی مهرانگیز کار رو بخونیم.

جمعه 28 فروردین‌ماه سال 1388

معرفت شناسی[1] فمینیستی همچون بسیاری از حوزه های دانش فمینیستی با نقد آغاز می شود. فمینیستها با انتقاد از شیوه رایج در علم، به مناسبات تولید دانش و نمود قدرت در آن پرداخته­اند.

انتقادات فمینیستها به معرفت­شناسی هم شامل روش­شناسی غالب در علم است و هم نوع روش آن­ها در برخورد با موضوعات تحقیق. فمینیستها معتقدند که علوم مختلف _به خصوص علوم تجربی_ دارای سوگیریهای مردانه است. این سوگیری در موضوع شناخت و نوع نگاه به موضوعات تحقیق نمود داشته است.

ادامه مطلب ...

چهارشنبه 19 فروردین‌ماه سال 1388

همین روزها بود. اواسط فروردین ماه 1387. اولین حضورم در گروه مطالعات 1 و تصمیمات جدید برای ادامه گروههای مطالعاتی. خانم معینی به کناری کشاندم :

 _ ما می خوایم تو مسئول یکی از گروههای مطالعاتی باشی. گروه مطالعات جوانان.

با چنان قطعیتی این حرف را زد که انگار کار از تصمیم گیری من گذشته است. بهانه ای برای نپذیرفتن نداشتم جز بی وقتی و ترس از مسئولیتی که نمی دانستم از چه جنسی است. گفتم نمی توانم، مطمئن بودم نمی توانم اما؛ زمستانی سخت را از سر گذرانده بودم و تهی از انرژی­ای که نمی دانستم چگونه باید جایگزینی برایش بیابم  پذیرفتم تسهیل گر گروه مطالعات 5 باشم.

 همان روز جلسه ای تشکیل دادیم و در 1ساعت مسئولیتم تفهیم شد! با این تاکید مداوم که کار سختی نیست و من حتما از عهده آن بر می آیم. حال آنکه گروه بی عضو بود و باید برایش پای ثابت می یافتم.

ادامه مطلب ...

چهارشنبه 19 فروردین‌ماه سال 1388

 

برخی زنان در عاشق انتظارند

در انتظار زندگی، در انتظار تلفنی

در انتظار لمس کردن زیر نور تابستانی

در انتظار خورشید

در انتظار درمان

در انتظار صدای زنی دیگری گه

بر آنها زندگی را ممکن کند.

زنجیرهایشان را پاره کند

و واژه ها بر زبانشان بنشاند

فرم ببخشد آهنگ نوشتارشان را

فریادشان را

تا دیگر به خواب رفتگان را

یادآور باشند از گذشته شان، آینده شان.

برخی زنان در ایستگاههای اشتباهی

در انتظار قطارشان هستند.

ادامه مطلب ...

پنج‌شنبه 29 اسفند‌ماه سال 1387

شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1387

 

             

 

            

8 مارس همیشه مقطع زمانی خوبی است برای بررسی و نقد آنچه بوده، هست و آنچه خواهد آمد؛ زمان خوبی برای اعتراض به آنچه بر ما رفته و می­­رود. زمان خوبی برای نقد کارهای کرده و نکرده­مان. زمان خوبی برای تقدیر از همت آدمهایی که زندگیشان مبارزه برای بهتر زیستن است.

8 مارس زمان خوبی است برای نوشتن. برای نوشتن از خودمان، خودی بی هیچ پیشوند و پسوند اضافی، از دغدغه هایمان، از هر آنچه به عنوان انسانی تجربه اش می کنیم.

8 مارس روزی برای نوشتن از زنانگی است. زنانگی که دوستش داریم، زنانگی که منتقدش هستیم، زنانگی که از آن متنفریم.

ما به بهانه 8 مارس از چیزهایی نوشته ایم که دوست  داشتیم در 8 مارس بگوییم.

 

 نوشته های ما را بخوانید:

هدیه تولد من : پریسا 

چه روزهایی داریم چه روزهایی نداریم: کاوه   

 ۱/۴ خشکی کافی نیست! غزال   

از ۸ مارس تا ۸ مارس: فروغ  

۸ مارس: مارال   

خواب: فروغ    

زن بودن یعنی...: مریم  

من بهترم یا علی؟  منا

شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1387

همیشه به ما گفته اند برای گرفتن حق باید جنگید .و من همیشه در تمام طول زندگیم برای گرفتن حقم جنگیده ام . برای گرفتن حقم از تمام کسانی که من بودنم را باور نکرده اند.  

من عادت نکرده بودم مرا کوچک بشمرند مادرم مرا باور داشت .پدر همیشه میگفت تو میتوانی ... و من این را باور داشتم . ولی نمیدانم چرا آدمهای دیگر توی کلاسهای مهدکودک اینگونه نبودند نمی فهمیدم چرا عمو میگوید علی من حتما از منا زرنگتر است علی پسر است منا تا کجا میتواند این مبارزه را ادامه دهد حتما شکست میخورد . هیچوقت فراموش نمیکنم حتی مادر هم جوابی به عمو نداد.  

ادامه مطلب ...

شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1387

تمام آن چیزهایی که تجربه می­کند یک زن، تمام آن چیز هایی است که تجربه نمی­کند یک مرد. زن بودن یعنی گیج خوردن در کابوس­هایی که دم به دم به سراغت می­آیند؛ بی­آنکه بدانی، به سراغت می آیند. پـُرت می­کنند از احساس­های متضاد دردناکی که هیچ دلیلی برای وجودشان نمی­یابی. هیچ دلیلی برای بودنشان، آمدنشان ... زن بودن بعضی وقتها مثل زیستن پس از مرگ، رنج­آور است.مثل زمانی که دست به خودکشی می زنی و وقتی به هوش می آیی همه­ی کسانت را می­بینی که برای زنده ماندنت تقلا کرده اند و تو با اولین نگاه آشنایی که بر چهره­ات می­نشیند ،می­فهمی که شکست خورده­ای و محکومت کرد­اند به تولد دوباره­ای که نمی­خواستی...

ادامه مطلب ...
شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1387

از درخت بالا رفته بودی، سیب می­خوردی. من هم پایین درخت مراقبت بودم. گفته بودی برایم سیب می­چینی و نمی­چیدی... چه منتی بر من گذاشتی وقتی سیبی ناخواسته از دستت رها شد و چه خوشحال شدم من وقتی باور کردم سیب برای من  چیده شده!

فکر تو بود که کنار درخت سیب بازی کنیم. داشتی برایم می­گفتی می­توانی از دیوار خانه آقای رئیسی هم که از همه دیوارهای کوچه بلندتر بود بالا بروی و راحت پایین بپری و من در نهایت صداقت باور کردم و نگران عصای آقای رئیسی شدم که دفعه قبل تنت را کبود کرده بود.

 به طرف دیوار خیز برداشتی. روی دیوار دستهایت را قهرمانانه بالا بردی، گفتی فاتح قسطنطنیه­ای و من برایت کف زدم. مادرت در حیاط به گلها آب می­داد و حرفهایت را تحسین می­کرد .

تو سیبهایت را خورده بودی اما من فقط یک گاز زده بودم به سیبم که مادرم از پشت پنجره مرا دید فریاد زد و...

     

ادامه مطلب ...
شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1387

سالی که گذشت، آیا سال خوبی برای زنان بود؟ این سئوالی است که در هر مبدا زمانی از خود می­پرسم و ناخودآگاه مرور می­کنم آنچه رفته است را، و حالا این مبدا زمانی، 8 مارس است، روز زن.

اینک مرور مرا از حوادث 8 مارس 2008 تا 8 مارس 2009 در زیر می­خوانید:

* لایحه حمایت از خانواده! اتحادی ناخواسته

شاید بتوان گفت جنجالی­ترین مسئله­ای که فعالان حوزه زنان در یک سال اخیر با آن مواجه بودند لایحه حمایت از خانواده بود. این لایحه تیر ماه 1386 در هیئت وزیران به تصویب رسید و به مجلس تقدیم شد و از همان ابتدا مورد انتقاد فعالان حوزه زنان قرار گرفت. ماده 23 این لایحه اختیار همسران دائم بعدی را با اجازه دادگاه و پس از احراز توانایی مالی مرد با تعهد اجرای عدالت بین همسران مجاز می­دانست و ماده 25 آن وزارت امور اقتصادی و دارایی را موظف می­کرد که از مهریه­های بالاتر از حد متعارف به صورت  تصاعدی در هنگام ثبت ازدواج، مالیات وصول نماید.

طیف­های مختلف زنان مخالفت خود را با لایحه حمایت از خانواده اعلام نمودند و سخنرانی­ها و نشست­های ­بسیاری در نقد آن ­برگزار شد.

تیر ماه 1387، کلیات لایحه حمایت از خانواده درکمیسیون قضایی و حقوقی مجلس به تصویب رسید و با واکنش شدید زنان مواجه شد. این اعتراض­ها به صورت پخش بروشور، کارت پستال، زدن وبلاگ و... با شدت بیشتری ادامه یافت. 10 شهریور 87 ، حضور گروه­های مختلف زنان در ساختمان مجلس که خواستار خروج لایحه حمایت از خانواده از دستورکار مجلس بودند، سبب شد لایحه همان روز به صورت موقت از دستورکار خارج و به کمیسیون قضایی سپرده شود. در نهایت در 19 شهریور ماه، کلیات لایحه بدون مواد مورد اعتراض زنان در صحن علنی مجلس به تصویب رسید. گرچه در آذر ماه، ماده 23 با اندک تغییراتی، به لایحه بازگشت.

ادامه مطلب ...
شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1387

اولین هشت مارسی که فهمیدم هشت مارسی هم وجود داره پنج سال پیش بود. اون موقع با رشادت پیشنهاد یکی از بچه ها رو برای چسبوندن پوسترهای روز جهانی زن به دیوارهای دانشکده، رد کردم. به یک دلیل خیلی ساده: کودک بودم و با بساطت خاص کودکان به دنیا نگاه می کردم. به نظرم ناله کردن از ”ستمی که به زن ها میره“ پذیرفتن تلویحی فرودستی بود و باز به نظرم همه ی ما انسان بودیم ... و لزومی نداشت به زن بودن خودمون تاکید اضافی بکنیم. گفتم که، بچه بودم.

اما امروز یعنی خیلی پیش از امروز متوجه شده ام که نه! گویا خیلی هم همه مون ”انسان“ نیستیم. یا اجازه اش رو پیدا نکرده ایم یا به سادگی توی کنش های متقابل بهمون فهمونده شده که انسان نیستیم یا با پنبه و خیلی چربدستانه سرمون رو بریده ان و خودمون هم اصلاّ نفهمیده ایم یا حداقلش اینه که مجبور بوده ایم برای اعاده ی انسانیتمون بجنگیم و این همه ی مسئله اس. در واقع” مسئله این است“:

ادامه مطلب ...

شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1387

 

میخواهم گریه کنم اما 

همین ۴/۱خشکی کافی نیست 

بغض هزارهزار ضربه تازیانه 

بغض هزارهزار مرتبه ی تنهایی و ترس و تحقیر 

بغض هزارهزار ساله ی خواهرانم  

          درگلوی من است 

آه خواهران من ! 

 خواهران بردگی   بی کسی   فقر 

 خواهران حرمسرا  حسرت  رنج 

خواهران دردهای بزرگ تاریخی 

  بر کدامتان بگریم؟

  

                                                                       ماریا النا کروز والرنا

ادامه مطلب ...
شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1387

اساساً چرا روز جهانی زن داریم و چرا روز جهانی مرد نداریم؟ قبل از این که به این پرسش بپردازم مایلم روی کلمه ی جهانی بودن آن تأکید داشته باشم.

روز جهانی زن داریم چون در ۳۶۵ روز سال هستند زنانی که در معرض ضرب و شتم، سوء استفاده و حتی قتل قرار دارند فقط به این خاطر که زن هستند. زنانی وجود دارند که از حق داشتن حقوق برابر مادی، تحصیل و اشتغال با انسانی دیگر به این دلیل که نامش مرد است محرومند. زنانی داریم که باید به کمتر از آنچه استحقاقشان است راضی باشند تا مردان از آن ها راضی باشند. زنانی هستند که در اجتماعاتی که ظاهراً مردان بازیگر اصلیند با آرایش زیبا و بعضاً  نازیبا صرفاً به رقصیدن، تکان دادن پرچمی و یا ایستادن برای جلب توجه مشغولند. بانوانی که در شئون مختلف زندگی خود نمی توانند آزاد باشند. زنانی می بینیم که ساعات مفید روزشان به علت یا بهانه نبود امنیت کمتر از جنس دیگرست و چون هستند زنانی که عموماً به دیده ی تحقیر نگریسته می شوند و بسیاری دیگر که باید مسیری مستقیم را چند متری بدون این که پاهایشان را مستقیم بگذارند طی کنند و به همین صورت بازگردند تا سرگرم کنند هم جنسانشان را و کار کنند غیر هم جنسانشان و سود ببرند عده ای دیگر. چون  زنان باید همیشه دغدغه ی زیبایی داشته باشند.

ادامه مطلب ...
شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1387

 - دخترم این هم قسمت ما بود که زن خلق بشیم! با چی می جنگی؟ با این تفکرات فقط شرایط رو برای خودت سخت تر می کنی... 

 

   مادرم فکر می کند ، قسمت یا به عبارتی بازی احتمالات است که ما را سر جایمان ثبت می کند. احتمالات هم باعث شد من زن شوم! ولی بازی به همین جا ختم نشد و من در شرایط و زمان و مکانی زن شدم که هر رفتار و کردارم نشانی از اخلاقیات جامعه ام است. به همین دلیل با ظرافتی هر چه تمام تر مورد واکاوی قرار می گیرم! من در زمانه ای زن شدم که حتی قبولی ام در کنکور دانشگاه ها باعث تعجب کارشناسان و مسئولین و مححقان شد و سمینارها و همایش های بسیاری برای آسیب شناسی این پدیده نوین هر روز در گوشه ای برگزار می شود. من در زمانه برچسب های رنگارنگ، که هر کدام نشان انحراف از جایگاه تاریخی ام است زن شدم... 

    مادرم راست می گفت شرایط را بر خودم سخت تر کرده بودم! فکر می کنم پانزده ساله بودم     که اولین برچسب نصیبم شد... 

    - تو شبیه دخترای دیگه نیستی! خواسته هات، رفتارهات، چرا آروم و قرار ندارِی؟! 

 شنیدن این جمله ها در پانزده سالگی برای عجیب بود... یعنی چه که شبیه دخترهای دیگر نیستم؟! نه! دلم نمی خواست شبیه دخترهای دیگر، نباشم. تمام سعی ام را کردم که شباهت هایم را ثابت کنم! سخت بود، با این حجم  سوالاتی که داشتم، چه می کردم؟! گویا کسی دلش نمی خواست به من بگوید چرا در تقسیم آزادی سهم من در خانه همیشه کم تر از برادرم بود. کسی دلش نمی خواست که به من اجازه دهد که فقط یک ساعت با دوستانم تنها بیرون بروم!  

ولی چاره ای نبود... گیجی ها، کج و معوجی ها و خواسته هایم را برای خودم و دفتر خاطراتم نگاه داشتم...

ادامه مطلب ...

سه‌شنبه 6 اسفند‌ماه سال 1387

برای لیلا، دختری که در فرار همیشگی از مقتول شدن، از سایه خود هم می ترسید...

قتل‌های ناموسی، به قتلهایی اطلاق می‌شود که با انگیزه‌ی حفظ ناموس توسط خویشاوندان نزدیک زن، به دلیل برقراری رابطه با مردی خارج از خواست خانواده یا حتی مورد تجاوز قرار گرفتن از سوی مردی دیگر، انجام می‌شود. قربانیان این گونه قتل‌ها، اغلب زنان و دختران و یا مردانی که با آنها رابطه داشته و یا به آنها تجاوز کرده‌اند هستند.

بر اساس آمارهای سازمان ملل سالانه 5000 زن و دختر در اثر قتل‌های ناموسی به قتل می‌رسند. اگر چه بیشتر این قتلها در کشورهای جهان سوم واقع می شود اما محدود به این کشورها نیست.

واکنش‌های جهانی بسیاری به اینگونه قتل­ها صورت گرفته است و در کشورهای مختلف،  قوانین بازدارنده‌ای برای کاهش آن وضع شده است. نه تنها دولتمردان که بزرگان مذهبی هم آنرا تقبیح کرده و خواهان مقابله با آن شدند.(به عنوان نمونه می‌توان به فتوای سید محمد حسین فضل الله در لبنان در حرام بودن در حرام بودن این نوع قتلها اشاره کرد.)

ادامه مطلب ...

شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1387

هرگز آرزو نکردم  

یک ستاره در سراب آسمان شوم  

یا چو روح برگزیدگان 

همنشین خامش فرشتگان شوم 

هرگز از زمین جدا نبوده ام 

با ستاره آشنا نبوده ام 

روی خاک ایستاده ام 

با تنم که مثل ساقه گیاه 

باد و آفتاب و آب را 

می مکد که زندگی کند...

 

فروغ فرخزاد

شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1387

پنجشنبه هفدهم بهمن ماه جلسه ما طبق روال هفته های گذشته با صحبت از جدیدترین اخبار دو هفته گذشته آغاز شد.قدم بعدی  انتخاب کتابی بود که باید برای هفته آینده بخوانیم . کتابهای زیادی از طرف فروغ و بقیه معرفی شدند و در نهایت کتاب معایب الرجال برای هفته بعد انتخاب شد.   

 بعد از گذشت ۴۵دقیقه رفتیم سراغ کتاب اگر فرزند دختر دارید. این هفته فصل ۳و ۴ اگر فرزند دختر دارید مورد بحث بود.فصل سوم این کتاب درباره بازی ها اسباب بازی ها وادبیات کودکان است. نویسنده معتقد است انتخاب اسباب بازی های متفاوت دختران و پسران نه از طرف خود آنها بلکه به اجبار و از طرف والدین و اطرافیان صورت می گیرد.درباره کتاب های درسی و ادبیات کودکان نیز نیز نظریات جالبی در این کتاب مطرح شده نویسنده معتقد است این کتاب ها نقش زنان را بسیار کم رنگ وکم اهمیت جلوه میدهند در حالی که همواره کارهای مهم و دشوار بر عهده مردان است. 

گروه در این باره با نویسنده موافق بودند اما در مورد انتخاب اسباب بازیها در دوران کودکی اکثرا خود را دارای آزادی عمل بیشتریث میدانستند . 

در فصل چهارم درباره کودکستان ها وبرخورد متفاوت مربیان با دختران و پسران بحث میکند وبه این نتیجه میرسد که برخورد غلط مربیان ناآگاه باعث سرخوردگی دختران و از بین رفتن اعتماد به نفس در آنها میشود. که دوستان به اینکه این تبعیض ها به صورت فاحشی تاثیر منفی بر دختران میگذارد معتقد بودند و اینکه این برخوردها باعث سرکوب استعدادها وتوانمندیهای دختران میشود.  در اینجا موضوع افزایش هرساله دختران در دانشگاه مخصوصا در رشته های فنی مطرح شد. و اینکه این آمار نشاندهنده توانمندی های دختران و برابری های آنان در زمینه های تحصیلی و یادگیری مخصوصا در درس ریاضی است که کاملا برخلاف نظر عموم است. 

آخرین موضوعی که از طرف تعدادی از بچه ها مطرح شد این بود که حضور زنان در اجتماع و دادن برابری  که باعث کم رنگ شدن نهاد خانواده و ضررهای ناشی از آن در غرب شده به دولت وآنان که در راس امور هستند این حق را خواهد داد که با جنبش های زنان به مخالفت برخیزند در این شرایط پاسخ و توجیه ما در این باره چه باید باشد؟؟چگونه میتوان جامعه ودولت را مجبور کرد  هزینه های این تحول وجنبش را بپردازد ؟؟

دوشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1387

فمینیست در اصطلاح امروزی شخصی را گویند که طرفدار نسوان بوده از حقوق حقه آنان مدافعه می کند. برای تهوین احتیاجات و اصلاح وضعیات انفرادی و اجتماعی آنان مجاهدت می وزرد به عبارت اخری، پیرو و سالک مسلک «فمینیسم» می باشد.

فمینیسم بر دو نوع است: یک عده طرفداری از نسوان را از نقطه نظر منافع و خطوطات شخصیه خودشان تلقی نموده در پیش معبوده نساء زانوی پرستش به زمین می گذارند؛ طریق ثنا خوانی و مداهنه پیش می گیرند و از روی کمال تعبد، عواطف ردیه و احترامات سخیفه را که ممکن است در زنان موجود باشد، نوازش می کنند و می ستایند. برای تکمیل اسباب گمراهی ایشان درصدد گشودن راههای جدید و ایجاد ظلالتهای نو به نو می آیند...

اصل فمینیسم یعنی طرفداری واقعی از نسوان به کلی غیر از این است. مدافعین صمیمی حقوق زنان، فقط آسایش و استراحت مادی و معنوی خود زنان را در نظر می گیرد، جد و جهد می ورزد که وضعیت حیاتیه آنان را در توی خانواده و در خارج آن به هر صورت در آغوش هیئت جامعه، اصلاح و تصحیح نموده با قوانین موضوعه، حمایت کل از استقلال مادی و معنوی زنان به عمل بیاورد. آنان را به طرف یک تکامل هر چه تمام تر و یک سعادت ممکن الحصول ارشاد و هدایت نماید. بنابراین فمینیست حقیقی فضائل حمیده نسوان را تشویق و تشجیع کرده، از ضعف و ناتوانی های آنان متالم می گردد و در اصطلاح معایب ایشان از هیچ  نوع فداکاری کوتاهی نمی ورزد...

فمینا (تقی رفعت)

روزنامه تجدد،18 فروردین 1299ه.ش.

یکشنبه 13 بهمن‌ماه سال 1387

استثمار جنسیتی به مثابه گسترده ترین و در عین حال ریشه دارترین بی عدالتی تاریخی همچنان جزء لاینفک زندگی انسان هاست . از آنجا که بهره کشی نابجای بشر از زمینی که رویش می زید و دیگر موجودات زنده که خواسته و ناخواسته قربانی می شوند هم این قدمت را ندارد و علی رغم آن در رسانه ها هم به این موضوعات بیشتر از مسئله ی تبعیض اشاره می شود، لذا لزوم توجه به آن از نظرم مهم تر از مبحث حمایت از حیوانات و حفظ محیط زیست می نماید . چرا که در اکثر این انجمن ها که خودم حداقل با یکی از آن ها ارتباط دارم، باز هم این زنان هستند که فعال ترند .

ادامه مطلب ...
جمعه 4 بهمن‌ماه سال 1387

جلسه دیروز گروه ۳ بهمن ۸۷ :بررسی فصل دوم از کتاب اگر فرزند دختر دارید نوشته النا جانینی بلوتی به انضمام چند مقاله با عنوان آیا مردان متحد فمنیسم هستند یا می توانند باشند بود . 

 

فصل دوم از کتاب مذکور بررسی دوران خردسالی است . کودک در حدود سه سالگی از جنس خود آگاهی یافته . رفتارهای بچه ها به دلیل پاسخ های متفاوت بزرگترها به آنها می تواند تشویق و یا سرکوب شوند . اولین فرایند تقلید است. کودک بسیاری از چیزها را با تقلید می آموزد. قدرت تقلید همگام با افزایش سن کاهش می یابد .  

همانند سازی فرایندی روانی است که از رهگذر آن فرد خصوصیت یا صفتی را از شخص دیگر جذب می کند. برای بهبود زندگی دختر بچه ها نباید آنان را به رقابت جویی با پسرها و تقلید از آنان واداریم بلکه باید به گزینش یکایک افراد مستقل از جنس آنان احترام بگذاریم و الگوهای متنوع تری را به کودکان عرضه کنیم .  

ادامه مطلب ...

چهارشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1387

«یک سال پیش از اعلان مشروطیت در ایران از راه روسیه و اسلامبول به اروپا سپس به مصر و حجاز و هند رفته در آغاز  جنگ جهانگیر پشین به ایران برگشته با دختر نوشین روان  حاج میرزا حسن رشدیه بنیانگذار آموزشگاه های جدید در ایران ازدواج کردم و در نخستین روز به وی گفتم که شما نباید از مردان رو بگیرید و باید برای رفع و آزادی زنان از کفن سیاه اقدامات کنیم.

همسرم در پاسخ گفت:اغلب و اکثر ملت زمامداران و پیشوایان ایران کاملا مخالف این مرام هستند ما را تکفیر و واجب القتل خوانده از هیچگونه اضرار و آزار کوتاهی نخواهند کرد.

جواب دادم اقدامات سری و با احتیاط خواهیم کرد و امیدوارم با تدابیر لازمه به مقصود برسیم. وانگهی چون مرام ما مقدس و نجات بخش ایران است، بر فرض اگر خون ما بریزند سبب آبیاری درخت مبارک آزادی زنان بیچاره و ستمکش این کشور خواهد شد. »

ادامه مطلب ...
یکشنبه 29 دی‌ماه سال 1387

زمان به عنوان عنصر تعیین کننده اتمسفر حاکم بر داستان از منظر جنبه های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی، حالت گنگ و نامأنوس و بی مفهوم داشته و در پاره ای موارد مانند اختلاف سنی راوی و مرد زینت و سالهای آشنایی آنها در دانشگاه و اصولاً سالهای اولیه که داستان روایت می کند نسبت به سالهای پایانی که راوی در بیمارستان بستری است کاملاً غیر منطقی به نظر می رسد .

راوی با نام نبردن از خود و دادن لقب "مرد زینت" به معشوقش در واقع دنباله رو نظام فکری مخدوش حاکم بر جامعه که در آن از زن به عنوان عنصر درجه دوم و شخصی که علی القاعده تقریباً حقی ندارد نشان می دهد و جالب اینکه در جای جای داستان با تکرار و تأکید ضمنی ولی محسوس آن ولو با انتقادات جزئی که بر آن روح کلی خدشه ای وارد نمی سازد آن را مورد تأیید نیز قرار می دهد (به زن ها یاد داده اند که باید سکوت کنند، اشاره به توپ سنگی در صفحه 188، اشاره به سکسکه مادر راوی خلال صفحه 189، و این که راوی می گوید من هم مثل عزیز کم حرف می زنم که در واقع نشان دهنده مطیع بودن زنان است درصفحه 191) .

ادامه مطلب ...

شنبه 28 دی‌ماه سال 1387

   رمان « و دیگران» نوشته محبوبه میر قدیری است که اولین بار در اردیبهشت سال 85 ، توسط انتشارات روشنگران و مطالعات زنان به چاپ رسید. این کتاب در مورد زنی است  که سال ها دل در گرو عشق مردی دارد که دارای همسر و دو فرزند است. خواننده رمان از طریق راوی ،زن داستان، با دغدغه های این زن آشنا می شود . ما هیچ گاه در طول داستان با اسم واقعی راوی برخورد نمی کنیم. رمان ، به سبک جریان سیال ذهن ( جریان تداعی) نوشته شده است.  به عبارتی تمام داستان در ذهن راوی در حال جریان است. داستان از لحظه ای شروع می شود  که راوی، زینت، همسر مرد مورد علاقه خود را پس از سال ها، به طور تصادفی، در بیمارستان ملاقات می کند: « زینت من که می گویم کار خدا بود. و گرنه بعد این همه سال او...ه! من کجا و تو کجا؟» (ص1) راوی برای خارج کردن رحم خود در بیمارستان بستری است و زینت نیز برای زایمان دخترش بهار در بیمارستان حضور دارد.

    رمان « و دیگران » را می توان از منظرهای مختلف واکاوی نمود. درونمایه اصلی رمان در مورد یک زن است. نویسنده در این رمان کوشیده دغدغه ها و ترس های یک زن را هنگامی که نقش معشوق را در زندگی یک مرد ایفا می کند، از زبان خود زن روایت کند. با توجه این که مضمون رمان  زندگی یک زن است، یکی از مسائلی که در نقد رمان  « و دیگران» می توان به آن پرداخت بررسی ویژگی های این  زن و شرایط اجتماعی است که در رمان به تصویر کشیده شده است  و از طرف دیگر  بررسی جایگاه زن در مکان، زمان و شرایط اجتماعی حاکم بر کتاب است.

          

ادامه مطلب ...

شنبه 28 دی‌ماه سال 1387

پنجشنبه بیست و شش دی ماه٬ سه تا پنج و ربع عصر٬ جلسه ی چندین و چندم و فصل اول "اگر فرزند دختر دارید ..." النا جیانینی بلوتی با ترجمه آقای پوینده .

طبق روال همیشه با خبرهای هفته و این بار دو هفته در حوزه های مرتبط با زنان و حضور تمامی اعضا آغاز کردیم . چند خبر از فروغ و پیگیری اش برای خبرهای بیشتر و انکارهای ما . در خصوص اخبار دست کم بیست و پنج دقیقه صحبت کردیم تا نوبت به کتاب رسید .

"اگر فرزند دختر دارید ..." 1974 (53-1352) نوشته و برگردان آن در 1376 انجام شده است . آن طور که بر می آید - حداقل از فصل اولش - خلاف استفاده از مطالب علمی بیشتر دارای تم ژورنالیستی است و با گذشت نزدیک به چهار دهه از زمان نگارش تکیه روی مطالب علمی آن نیز چندان عقلایی به نظر نمی رسد . احساسات در جای جای آن موج می زند و حالتی مانیفست گونه به آن می بخشد، کما اینکه مترجم در پیشگفتار هم متذکر می شود که کتاب حاضر درصدد انتقاد از زنان نیست و در جهت ایجاد خیزش در آنها نگاشته شده و حالتی انگیزشی دارد .

ادامه مطلب ...

جمعه 27 دی‌ماه سال 1387

دم دمای غروب یک روز پاییزی بود . در اتاق راه می رفت که پای راستش تو بند کیف اداریش که به صندلی اتاق تکیه داده بود گیر کرد٬‌ تندی ملموسی در حرکاتش به چشم می آمد که به شور هم بی شباهت نبود . مهمانی سر شب شروع می شد . بالاخره این هم خودش  یه تنوعی محسوب می شد آن هم بعد از یک هفته ی نسبتاْ کسالت آور .

استحمام کرده و صورتش رو هم اصلاح کرده بود . تنها نگرانیش اتو کردن پیراهنی بود که موقع برگشت از محل کار خریده بود تا تو مهمونی شرکت کنه . چون تا به امروز به تعداد انگشتان دو دستش هم لباس اتو نکرده بود . با هزار زور و ضرب مشغول شد . اتو کردن جلو و پشت پیراهن خیلی ساده نبود ولی به هر زحمتی این کارو انجام داد . داشت به این فکر می کرد٬ اتو کردن هم کاری نداره که بعضی ها تا به حال این قدر بابت انجام دادنش سرش منت گذاشته بودند و همین طور یقه پیراهنو خیلی قشنگ و با طمأنینه اتو می زد و به خودش می بالید . همین که خواست آستین های پیراهنو اتو کنه مکث کرد٬ چند بار اونارو این ور و اون ور کرد تا بفهمه که چی کار باید بکنه . هر کاری کرد نشد که نشد٬ یک طرفو اتو می زد٬ اون طرفش چروک می شد . اون طرفو اتو می کرد٬ این طرف چروک بود٬ تازه هفت هشت تا خط آستین هم برای پیراهن درست کرده بود .

ادامه مطلب ...
پنج‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1387

ترس از جنایت اعتماد به نفس زنان را کاهش داده و دسترسی آنها به فضای عمومی را محدود میکند. کاسکلا(1997) ترس زنان را بازتابی از ساختارهای قدرت جنسیتی جامعه ی بزرگتر می داند. او این دیدگاه را که ترسو بودن از خصایص زن بودن است را به چالش کشیده  و به پیروی از مسی معتقد است ” محدود کردن تحرک زنان چه در کاربری فضا و چه در کسب هویت ‏ٌوسیله ای برای زیر سلطه بردن آنها بوده است.“

ادامه مطلب ...
جمعه 20 دی‌ماه سال 1387

اگر همه آنانی که به تمنای کمکی / دستی به سوی من گشوده اند 

همه آن معصومان مقدس/ زنان درهم شکسته و ناتوان 

به زندان شدگان خود را کشندگان - 

اگر آنها تنها یک کوپک برایم فرستاده بودند  

  من ثروتمندتر از همه مصر می شدم... 

اما آنها پولی نفرستادند 

در عوض مرا سهمی از نیرویشان بخشیدند 

و اینک هیچ چیز در جهان  / نیرومندتر از من نیست. 

و اینک می توانم همه چیز را تاب آورم 

                          

                     حتی این زمانه را...  

 

 

«آنا آخماتووا» 

 

آنا آخماتووا در ویکپدیا   

فصلنامه سمرقند ویژه آنا آخماتووا

دوشنبه 16 دی‌ماه سال 1387

می­آیم، می­آیم، می آیم

با گیسویم: ادامه بوهای زیر خاک

با چشمهایم: تجربه­های غلیظ تاریکی

با بوته­ها که چیده­ام از بیشه­های آن سوی دیوار

می­آیم، می­آیم، می آیم

و آستانه پر از عشق می­شود

و من در آستانه به آنها که دوست می­دارند

و دختری که هنوز آنجا

در آستانه پر عشق ایستاده، سلامی دوباره خواهم داد.

 

«به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد»

فروغ فرخزاد     

دوشنبه 16 دی‌ماه سال 1387

 احمد شاملو

شعر فروغ همیشه برای من یک چیز زیبا بوده است، اگر این صفت برای بیان کیفیت شعر فروغ کافی باشد.

فروغ، تا آن حدی که من می شناسم و به من اجازه می دهد که قضاوت کنم، در شعرش- همچنانکه در زندگی- یک جستجوگر بود. من هرگز در شعر فروغ نرسیدم به آنجایی که ببینم فروغ به یک چیز خاصی رسیده باشد. همچنان که ظاهراً زندگیش هم همینطور بود. یعنی فروغ چیز معینی را جستجو نمی کرد. در شعر او حتا خوشبختی یا عشق هم به مثابه چیزی که دنبالش برویم و پیدایش کنیم مطرح نمی شود. او در زندگی اش هم هرگز دنبال یک چیز خاص نرفت، خواه به وسیلهﻯ شعر، خواه به وسیلهﻯ فیلم و خواه به وسیلهﻯ هر عامل دیگر. من او را همیشه به این صورت شناختم که رسالت خودش را در حد جستجو کردن پایان داد.

ادامه مطلب ...

شنبه 14 دی‌ماه سال 1387

۱.

چند ساله بودم؟ نمی­دانم چند ساله بودم که دچار زن بودگی مضاعف شدم! ناخواسته بود یا خواسته؟ نمی­دانم. انتخاب کردم یا مجبور شدم؟ آن را هم نمی­دانم.

چند ساله بودم؟ نمی­دانم چند ساله بودم که زن بودنم را باور کردم! و ناگهان زن بودن دیگران را هم! و در این کشف و شهود مسئولیتی بارم شد به قدمت زنده بودنم؛ که دیگر همه زندگی­­ام حول این دور خورد :

من زن بودم!!!

2 .

لازم نیست توضیح بدهم، با اولین کنشها و واکنشها دغدغه­هایم فریاد می­زنند و جمله آشنایی که از سوی دوستانم روانه­ می­شود:

_باز می­خواد توجیه کنه! کی گفته تو باید از کار همه زنان عالم دفاع کنی؟

متهم به کوته فکری، متهم به تعصب، متهم به ندیدن واقعیات، متهم به مرد ستیزی، متهم به زن سالاری، متهم به...

من در تمام این سالها متهمم !! و هر روز اتهامم سنگینتر می شود:

_ دیگه نمی­شه باهات حرف زد! خیلی فمینیست شدی!!!

_ من فقط دارم اون چیزی رو می­گم که بهش معتقدم!

اعتقاداتم تا جایی قابل احترام است که به جنسیتم مربوط نشود. دوستانم خاص می­شوند. به دنبال راهی برای دیالوگ می­گردم! سانسور می­شوم! سانسور می­کنم خودم را با تیغه مردانگی! به دنبال همه دریچه­های نور باید بدوم تا اعتقاداتم مجال تنفس بیابد! می­یابد؟؟؟

3.

_این حرفها همه نشون از یه کمبوده!! یه مریضیه!

_یعنی من مریضم؟

من مریضم وقتی به حرفهای راننده تاکسی درباره رانندگی زنان واکنش نشان می دهم! من مریضم وقتی در مقابل حرفهای همسایه­ام درباره زن مطلقه­ای می­ایستم! من مریضم وقتی به دوستم می­گویم در رابطه عاشقانه­اش ابژه نشود! من مریضم وقتی...

من در تمام این سالها مریضم!!

4.

کنار هم که می­نشینیم حرفهای زیادی داریم برای گفتن. برای نالیدن از این همه اتهام و برچسب و ... . جاهایی هست، آدم­هایی هستند که دغدغه­های مشترک حاکم می­شود حتی بر سلام و احوال­پرسی! تنها، تنهایی­ات پر می­شود! و گمان می­بری دریچه های نور چندان دور نیستند!!!

5.

چند ساله بودم؟ نمی­دانم چند ساله بودم که دچار زن بودگی مضاعف شدم! اما حالا _ وقتی در 23 سالگی­ام زندگی می کنم_  بر این زن بودگی اصرار دارم!!!

شنبه 14 دی‌ماه سال 1387

نمی دانم !

نمی دانم و امیدوارم بیراهه نرفته باشم !

برداشتم از مطلب "نوشتن مهمتر از جراحی پلاستیک صورت است." نوعی توصیه به مشارکت بیشتر برای بانوان است . چه چیز کم هزینه تر از نوشتن؛ چه فعالیتی، کنش و یا حتی واکنشی راحت تر از نوشتن؛ نشستن و نوشتن حتی خوابیدن و نوشتن ! آیا سهل تر از این سراغ گرفته اید ؟

با جاری شدن هر کلمه از ذهن و نقش بستن آن بر کاغذ یا مانیتور، یک غنچه از منیت نویسنده می شکفد که عطر آن می رود و می رود تا بر تارک افکار و قلب ها بنشیند و برآیند این عطرهاست که نسیمی، بعد بادی و زان پس توفانی  می آفریند که کژاندیشان را یارای تاب آوردنشان نیست . زیبا نیست پدیداری یک لبخند از پس یک عمر درهمی چهره که گریبان گیرمان شده است برای خود و خوانندگانمان .

اما با احترام فراوان برای خانم مرنیسی، نوشتن حتی موی سپید را نیز درمان گرست . آنجا که نظرات مساعد دیگران می تواند غبار پیری را نیز از سر بزداید، حتی می ماند وقتی دیگر حتی موی سپیدی نیست . نوشتن اکسیر نامیرایی است .


امیدوارم ...

جمعه 13 دی‌ماه سال 1387

  جلسه دوازدهم دی ماه گروه، اختصاص به خوانش و نقد رمان خانم دالاوی، نوشته ویرجینیا وولف داشت. وولف رمان خانم دالاوی را در سال 1925 و به شیوه جریان سیال ذهن نوشت. لازم به یادآوری است که کتاب مورد بررسی گروه قبل از خانم دالاوی، اتاقی از آن خود نوشته ویرجینیا وولف بود. وولف در اتاقی از آن خود، به بیان ایده ها و نظریاتش در زمینه زن و ادبیات و همچنین نقد ادبی پرداخته است. به همین دلیل، یکی از دلایل انتخاب رمان خانم دالاوی توسط گروه، آشنایی با سبک نوشتاری وولف در رمان هایش و همچنین جستجوی ردپای آراء و نظریات او در این رمان بود. 

   خانم دالاوی، رمانی است که ماجراهایش از یک صبح تا شب در شهر لندن به وقوع می پیوندد. داستان با کلاریسا دالاوی، (خانم دالاوی) شروع می شود. در ادامه داستان با دیگر شخصیت های رمان از طریق ذهنیات و افکارشان آشنا می شویم.  شاید بتوان گفت دغدغه اصلی وولف در این کتاب زندگی روزمره زنان و مردان طبقه اشراف و به نوعی مرفه جامعه انگلستان بعد از جنگ جهانی اول است. وولف در این کتاب با سبک ویژه خود، جریان سیال ذهن، به موشکافی دغدغه های این افراد و همچنین روابط آن ها در بطن شهر لندن می پردازد.

  به دلیل ساختار پیچیده کتاب، اتخاذ یک رویکرد منسجم در زمینه نقد و بررسی آن کار مشکلی بود.  با این وجود در جلسه 2 ساعته گروه بحث های مختلف و جالبی درگرفت. نوع شخصیت پردازی، روند کلی رمان، داستان پردازی، ویژگی های زنان داستان، حضور آراء و نظریات وولف در رمان از مهم ترین موضوعاتی بود  که در جلسه مطرح شد.   شرح نظرات اعضای گروه در مورد رمان خانم دالاوی در نوشته های بعدی خواهد آمد.

جمعه 13 دی‌ماه سال 1387

فاطمه مرنیسی

نوشتن را هر روز به کار برید. پوست شما به خاطر خاصیت عالی نوشتن از نو ساخته می شود! از لحظه­ای که بیدار می­شویم نوشتن فعالیت بافت­های سلولی را ارتقا می­دهد. با اولین علامتی که روی صفحه سفید کاغذ می­گذارید، کیسه­های زیر چشم­تان بلافاصله محو شده و پوست صورتتان از نو تازه می­شود و تا ظهر به بهترین حالت باقی می­ماند. نوشتن با ترکیبات فعالش به بازسازی پوست کمک می­کند و در آخر روز خط صورت­تان کم­عمق­تر شده و چهره­تان دوباره شاداب می­شود.

باید خاطر نشان کنم که نوشتن بهترین دارو برای درمان انواع بحران­ها و چروک­هاست. تنها چیزی را که مداوا نمی­کند موی سفید است...

ادامه مطلب ...
جمعه 13 دی‌ماه سال 1387

          

 «تظاهرات تنازع بقاست... من اصلا فکر نمی کردم که این همه زن مبارز و آگاه به جنسیت خود ببینم... حالا زنان ایران در مرکز مبارزه ما در جهان قرار گرفته اند...» این گفته ها از آن کیت میلت فمینیست آمریکایی است. او که 8 مارس 1357 ه.ش. در تظاهرات ضد حجاب در کنار زنان ایرانی حضور داشت، _ اگرچه چند روز بعد از کشور اخراج شد_ جز معدود فمینیستهایی است که به فعالیتهای زنان مشرق زمین علاقمند بود. 

میلت مجسمه ساز، فیلمساز ، نویسنده و فمینیست آمریکایی است که نامش بیش از هر چیز با کتاب معروف «سیاست جنسی» گره خورده که در 1970 چاپ  کرده است. سیاست جنسی پایان نامه دکتری میلت در دانشگاه کلمبیا بود که مفاهیم و تفسیرهای جدیدی را به ادبیات جنبش زنان وارد کرد و بعدها مرجع بسیاری از فمینیستها شد.

میلت در ایران نامی آشناست؛ با این وجود، اثری از او ترجمه نشده است. تنها ترجمه از آثار میلت به فارسی بخشهای بسیار اندکی از سیاست جنسی با عنوان«مبانی ایدوئولوژیک، بیولوژیک، جامعه شناسی، روانشناسی، اقتصادی و آموزشی و پرورشی تئوری سیاست جنسی» است که توسط سازمان زنان در تاریخ نامشخصی به چاپ رسیده است.

این نوشته تلاشی است برای بررسی اهم موضوعاتی که میلت به عنوان یک فمینیست موج دومی به آن توجه کرده است.

ادامه مطلب ...
یکشنبه 8 دی‌ماه سال 1387

ویرجینیا وولف (1882 تا 1941) رمان نویس ، منتقد، ومقاله نویس در خانواده ای که کانون ادب و علم بود به دنیا آمد. پدرش لسلی ستیفن مردی ادیب و همسرش لئونارد وولف نویسنده ی کتاب هایی در سیاست و اقتصاد بود. ویرجینیا با خانواده ی بزرگانی چون چارلز داروین ، سیموندز،، لیتن ستراچی و جیمز راسل لوول (پدربزرگش) خویشاوندی داشت و عضو محفل نویسندگان ، هنرمندان و فیلسوفان مشهور به گروه بلومزبری نیز بود که نامدارانی چون لیتن ستراچی ، ا. م . فورستر، راجر فرای و برتراند راسل را در بر می گرفت.

رمان های وولف نمونه ی بسیار عالی شیوه ی تک گفتاری درونی و جریان سیال ذهن در آثار داستانی به شمار می روند. دو رمان اول او، سفر دور (1915) و شب و روز(1919) تا حدی سنتی و واقعگرا هستند. اتاق جاکوب (1922) سرآغاز سلسله رمان های اصیل و درخشان وولف بود. خانم دالووی(1925) به سوی فانوس دریایی (1927) (بهترین اثر وولف) اورلاندو(1928) خیزابها(1931) و سال ها(1937) از این سلسله اند. بهترین داستان های کوتاه وولف  در کتاب دوشنبه یا سه شنبه(1921) گرد آمده اند. او نویسنده ی مقالاتی در نقد ادبی و موضوعات دیگر نیز هست."آقای بنت و خانم براون"(1924) مقاله ای است در انتقاد از سه رمان نویس طبیعت گرا ( آرنولد بنت، گالزورثی و ولز) و "اتاقی از آن خود" (1929) مقاله ی دیگری است درباره ی وضع زنان و مشکلات یک زن هنرمند. وولف در پی یک بیماری روانی و پس از چند اقدام ناموفق در 28 مارس 1941 در لندن خود را در رودخانه غرق کرد. ( گویا توهمات شنیداری نیز داشته است) ( تاریخ ادبیات جهان ، باکنر تراویک / عربعلی رضایی ، جلد دوم ،  تهران ، فرزان روز،1373)

کتاب اتاقی از آن خود درباره ی زنان و داستان نویسی براساس دو سخنرانی ایراد شده در کمبریج در اکتبر 1928 نوشته شده است. این کتاب بر اساس استدلالی خوب و ساده بنا شده است: ناتوانی زنان،یک نوع ناتوانی اجتماعی و اقتصادی است. زن نویسنده ناچار است از دشواری های بزرگ، پیش داوری ها و خودخواهی های اقتصادی مردان جان به در ببرد. و کلید آزادی او ، کلید در اتاقی است که می تواند آن را اتاق خود بنامد و می تواند با همان آزادی و استقلال برادرانش در آن زندگی کند. این اسارت اقتصادی آدم ها را به خشم می آورد : خشم پر هیاهوی تحکم آمیز مرد را که بر ادعای برتری خود پا می فشارد و ابراز انزجار نق نقوی تیز زن را که برای دست یافتن به حقوق خود جیغ می زند. محصول هر دوی این ها ادبیات بد است. چون ادبیات- در این جا داستان- همدردی فراگیری را می طلبد که باید بر فراز احساسات هر دو جنس قرار گیردو آن ها را درک کند. هنرمند بزرگ باید دوجنسی باشد. ( ویرجینیا وولف( زندگینامه) ، کوئن تین بل /سهیلا بسکی، تهران، نیلوفر،1384)

جمعه 22 آذر‌ماه سال 1387

آغاز سال 1387، آغاز ما بود. گروهی در امتداد گروههای مطالعاتی دیگر؛ ناممان شد گروه مطالعات 5 . جمعی که دغدغه زنان دارد و گویا جوان است! همه اینها باعث می­شد جوری تفاوت بیابیم و به همین دلیل طرحهای جدیدی را برای خود تدارک دیدیم!  کتابهای نظری، رمان، حرف درباره تجربه زیسته­مان، نوشتن درباره کتابها و..

آغاز گروه ما با کتاب «انقیاد زنان» «جان استوارت میل» بود، به همراه بحثهای آزادی درباره مسایل مختلف.  بعدتر رمان «ودیگران» محبوبه میرقدیری هم نقد شد. کتاب بعدی «اتاقی از آن خود» نوشته «ویرجینیا ولف» بود که آهسته و پیوسته پیمودیمش! البته در این میان « کافه پیانو»ی فرهاد جعفری هم خوانده و نقد شد!

حالا این راهرو از آن ماست برای ادامه آن آغازی که با آغاز سال 87 همراه بود. ما اینجا قرار است از همان دغدغه­هایی بنویسیم که ما را در کنار هم قرار داد. از گزارش جلسات گروهمان تا حرفهایی که دوست داریم جایی مکتوبش کنیم!!

قدم زدن در این راهرو را به شما پیشنهاد می کنیم!